تبليغاتX


عهد آسمونی

عهد آسمونی

براش بنويس ..... دوستت دارم ..... آخه یه نوشته به این سادگیها پاک نمیشه

 
 
عهد آسموني

Well Come
آرشيو مطالب
موضوع وبلاگ : حرف دل

لينك هاي روزانه
دوستان هميشه همراه
مدير وبلاگ :


Alireza & Elena
 
 
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
....میخواهم سنگ صبورت باشم....

 

 

 

 

بنام اونی که مال من و تو ء

 

سلام

 

اینجا همه چیز خوبه

 

شاید بعضی وقتا نم نم بارون قشنگترش کنه

 

دلم واسه بعضیا تنگه

آخه هنوز مونده که واسه همیشه کنار هم بودنمونو تجربه کنیم

 

امسال میخوایم وقتایی که بارون میباره

 

 دعا کنیم که همه چیز  همیشه اون چیزی باشه که آرزو میکنیم

 

فکرشو کن اگه همه چیز بر وفق مراد باشه

زندگیه آدما چقدر قشنگ میشه.

 

یادمون باشه

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

 

عشق آنست که:

 

یکی برای دیگری چتری بگیرد و دیگری نداند که چرا خیس نشد

 

 

 

 

میخواهم سنگ صبورت باشم

 

میخواهم تو را با تمام وجود حس کنم

 

دریای وجودم را ببینی و صدای موجهای خروشان آن را بشنوی

 

که بر سینه ی ساحل دست تمنا میکشد

 

اما

 

تو تاب و توان ساحل را ببین و موجهایی که مدام می آیند و طوفانی به پا میکنند

 

 

و تو بهانه ای هستی برای شروع این طوفان

 

 

در پس طوفان آرامشی غریب چهره ی ساحل را فرا میگیرد

 

 

ولی در پس طوفان عشق آرامشی نیست

 

و تو باید صبر کنی و منتظر باشی

 

 

و در این راه من میخواهم سنگ صبورت باشم.

 

 

 

 

دل نوشته ها

 

یه نکته ی مهم و قشنگ....

ما همیشه توی قسمت دل نوشته ها سعی میکنیم دل نوشته های خودمونو بنویسیم

و هیچ چیز با ارزش تر از این نیست که آدما حرفای دلشونو به هم بزنن

و من اینو تقدیم میکنم به بهترین عشق دنیا  ...علیرضا...

 

 

سلام.. بازم که بی خبر گذاشتی چشمامو به در

رفتی و موندم دوباره از حال چشمات بی خبر

 

دوباره یادت رفته که تا رسیدی خبر کنی

بی معرفت دوست داری که چشمامو دربه در کنی

 

از وقتی رفتی تا حالاچشمای من منتظرن

از برق ناز اون چشات مدتیه بی خبرن

 

از وقتی رفتی تا حالا ستاره ها خواب ندارن

آسمونای آرزو گرمیه آفتاب ندارن

 

آخه اگه قرار باشه وقتی میای زودی بری

اون وقت منم فکر میکنم راست راسکی مسافری

 

گلایه هام زیاد شدن ببخش اگه خسته شدی

من میدونم مثل خودم یه جوری دل بسته شدی

 

ببخش اگه به خاطر نبودن تو شاکیم

اما نه...اینکه پیشمی حتی اگه کم راضیم

 

هرچی میای هرچی میری ته دل اما روشنه

همش میگه دل به چشام اون یه روزی مال منه

 

خدا کنه راهی شدی سلامتی باهات باشه

الهی امشبم دعام بدرقه ی چشات باشه

 

بازم خوبه میای پیشم منو بگو که غم دارم

هرچی میای حس میکنم دستاتو بیشتر کم دارم

 

دلم میخواد وقتی میای ساعتا رو نگه دارم

عقربه ها خراب بشن تا دست تو دستات بزارم

 

یه روزه که رفتی ولی یه عالمه تنگه دلم

هی میشینم فکر میکنم که عاشقم یا عاقلم

 

این عقل عشقه که منو عاشق چشمات میکنه

آره منم اونی که شب از دور تماشات میکنه

 

میخوام بخوابم ولی باز مگه خیالت میزاره

گرمای آغوشت که نیست آسمونم هی میباره

 

چشماتو بستی ؟ نکنه بیدار بمونی عزیزم

تو آسمون من بشی من غمامو دور میریزم

 

غصه نخور مال منی نمیدمت به هیچ کسی

مال توان چشمای من دیگه چرا دلواپسی

 

هرچی دارم الهی که نذر چشای تو بشه

تو که باشی دل میدونه دنیا چقدر بی ارزشه

 

غم ندارم وقتی خدا تو رو به من هدیه داده

     من همونم که تا ابد به شونه هات تکیه داده  

 

 

النا

فروردین۸۷ 

                                                             

 

 دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط عليرضا ، النا  |   
 
جمعه دوم فروردین 1387
تقديم به تنها بهانه بودنم ...

به نام خدايي كه هميشه با ما بوده و هست

سلام

با آرزوي اينكه هميشه شاد و خندان باشيد ولي هيچ وقت حتي براي يك لحظه هم كه شده
ابر بهاري نباشيد

اين اولين مطلبي هست كه داريم مينويسيم و اميدواريم كه بتونيم تا فرداهاي دور همراه همديگه باشيم

ما هم به نوبه خودمون اين سال و بهار جديد رو به شما و خانواده عزيزتان تبريك و تهنيت عرض ميكنيم
و
از ته دل برايتان بهترين ها را آرزومنديم

*****

من اين وب سايت رو ساختم تا به تنها بهانه زندگيم ، كسي كه به زندگيم معني بخشيد تقديم كنم .

از همين طريق و اين نوشته بهش ميگم : بي نهايت دوست دارم

 

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد

 

در گرمیه دستانت چیست که دستهایم آن را می طلبد

 

در آینه ی چشمانم بنگر

چه مبینی؟

 

صدای تپش های قلبم را میشنوی که فریاد میزند

دوستت دارد

 

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم

دوست دارم که بدانی......

 

دوستت دارم

 

 ***************************************

 

دل نوشته ها...........

 

 

با تو آخرين تلاشم واسم آخرين امیده

آخه پس چرا خدامون حاجت منو نمیده

 

آخه تا کی چشمای تو.. تو دلم غصه میسازه

من که میدونم شبای قصمون طول و درازه

 

آخه از کجا بدونم تو دلت ازم چی ساختی

آخه از کجا بفهمم غمای منو شناختی

 

همه ی حرفاتو هر شب مینویسی توی چشمات

همه ی حس قشنگت میمونه تو نبض دستات

 

بگو احساس صداتو از کدوم جاده بگیرم

بگو تو کدوم ترانه ازکدوم قصه اسیرم

 

کاش میگفتی واسه چشمام هرچی غصه توصداته

بگو  که  بارون  امشب از  اجابت  دعاته

 

نبض هر لحظه نگاهت قصه ی هزارو یک شب

وقتی نیستی پیش چشمام حتی غم میسوزه از تب

 

شبای تنهایی و غم شبای بی تو گذشتن

باز دوباره از تو رویا توی چشمای تر من

 

دستامو اگه بگیری غمو از دلت میگیرم

گرماتو اگه ببخشی توی آغوشت میمیرم

 

چشماتو اگه ببندی لحظه هاتو مینویسم

همیشه پیشم بمونی غصه هامو دور میریزم

 

قسمت میدم به قلبت به اونی که سنگ و سرده

به تموم آسمونی که همه دنیای درده

 

قسمت میدم به خورشید به یه عهد آسمونی

به صدای نبض بارون نری و پیشم بمونی

 

 

 

 

 

 

وقتی چیزی جز عشق برایتان نمانده

 

 

 

تازه در میابید که

 

 

 

دیگر به چیزی نیازمند نیستید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:26  توسط عليرضا ، النا  |